نشسته روی نگاهم غبار دُور حرم

میان نورم و دارم به نور می نگرم

 

که نور ِ نور ، که مافوق کل نور...  تویی

که در طریق ِ الی النّور ، دائم السّفرم...

 

هزار مرتبه اما به ظلمت افتادم

هزار مرتبه اما شکست بال و پرم

 

هزار مرتبه با اشک ناله سر دادم

که زیر بار گناهان شکسته شد کمرم

 

هزار مرتبه حتی به پایت افتادم

ولی دریغ ز دست دعای بی اثرم

 

و من هنوز همانم که قلبش از سنگ است

شبیه سنگم و انگار گنگ و کور و کرم

 

چه قدر حسرت پرواز می خورم هربار

که در برابرت از صحن قدس می گذرم :

 

کبوتران قشنگی که روبروی شما

نشسته اند ، وَ یا می پرند دُور و برم

 

به فکر می بَرَدم جای گندم آوردن

بیایم و پر و بال از کبوتران بخرم

. . .

تمام حاجتم این است بال و پر بدهی

شبی کنار تو تا اوج آسمان بپرم...



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نويسنده : هشت بهشت | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
?