کودک شیرخواره حریف خمپاره‌های آدمخوار نمی‌شود

هر چهار سال یکبار

در سررسید داستان بازی و توپ

وقتی خیال بشر نگران مستطیل سبز است

دلشوره امان آدمیت را می‌برد

وقتی تمام چشم‌ها

مسحور ستاره های زمین بازی اند

و اخبار گلهای شب

با درشت ترین تیتر

می‌روند که صبح را شروع کنند،

ستاره‌های آسمان

در تماشای گوشه‌ای از زمین

داستان گل‌هایی را گریه می‌کنند

که توپ برایشان

آغاز یک ویرانی است

و در بازی کوچه شان

سوت به جای داور

در دست جلاد است

از دست تیم پزشکی هم

در این داستان

کاری بر نمی‌آید

که گلوله‌ها پایان عمر بازی غنچه را رقم زده‌اند

و هیچ کارشناسی

توجه ندارد

که کودک شیرخواره

حریف خمپاره‌های آدمخوار نمی‌شود

چرا که اصولا

در جایی از منشور حقوق بشر به این نکته

اشاره نشده

احسان ترابی

/ 7 نظر / 19 بازدید

همه با هم دعا کنیم برای نجاتشان

ابراهیم

سلام[گل] نمیدونم. واقعاً موندم چی بگم. یعنی حرفی نمونده برا گفتن. همه می بینن و می دونن و می فهمن ولی هیچ کاری نمیکنن.[ناراحت][گل]

مهدی.

در این زمانه روشنی زخمی ناسزا شده زمین ز جور جابران جزیره ی جزا شده ز تیرگی قلب ها خم شده بام آسمان که جام این جهانیان دوریِ از خدا شده زمین جدا ز آسمان، اسیر در هوا شده جام سیاه شوم شر را بنگر، چه ها شده که زیور طلاییِ زخمِ جنازه ها شده جسم لطیف همران شد سپر لانه ی ما لانه ی ما نشانه ی طرد فرشته ها شده عشق برون رفته ز جان، بی صفتی روا شده برس به داد این دیار، که یار، بی سپر شده که در حصارِ لشکرِ کوفه یِ بی پدر شده برس به داد این دیار، که یار، بی سپر شده که در میانِ کوچه هایِ شهرِ در به در شده که این نکوهیده جهان، بی کس و بی نوا شده. آه بر این ننگِ زمان، ننگ بر این سست دلان یوسف زهرا تو بیا نوری به این چاه، رسان -------------------------------------------- مهدی صادقی. کلماتی ناچیز بود به نشانه ی ارادت ما نسبت به غزه.. سروده شد به یادِ جام های خونینِ جهانی. .. و کودکان بی پناهی که خدا آنها را برای خودش آفرید [گریه]

مریم

من خدا را دارم … کوله بارم بر دوش، سفری می باید ، سفری تا ته تنهایی محض ، هر کجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، فقط آهسته بگو: من خدا را دارم